یک فرمت پست لینکدین وجود دارد که حتماً دیدهاید. این فرمت همواره یک طرح ثابت را دنبال میکند. یک بنیانگذار اعلام میکند که مورد خیانت قرار گرفته است - توسط یک توسعهدهنده، یک همکار، یک شریک تجاری، و گاهی اوقات همزمان توسط همه آنها. داستان با جملات کوتاه، با ریتمی نامنظم، و با نقاط تعجبی تیره روایت میشود. جزئیات به اندازهای مبهم هستند که قابل تایید نباشند. احساسات به گونهای تنظیم شدهاند که واکنشها را برانگیزند. در پایین پست، یک فراخوان به اقدام (CTA) که به صورت یک زخم باز پنهان شده است: «پیامهای مستقیم من باز هستند.»
این کار، کارآفرینی نیست. این بازاریابی شکایت است. و شایسته این نامگذاری است.
آناتومی پس از قربانی
در این کتاب، ما به بررسی پدیدهای پیچیده و اغلب نادیده میپردازیم: آناتومی پس از قربانی. این مفهوم، که در ابتدا توسط روانشناس فرانسوی، ماری-کلر شاپیر، مطرح شد، به این اشاره دارد که پس از یک تجربه آسیبزا، مانند خشونت، جنگ، یا سوء استفاده، افراد میتوانند دچار تغییرات عمیق و اغلب پنهانی در ساختار بدن و ذهن خود شوند. این تغییرات نه تنها به شکل علائم روانی و عاطفی آشکار، بلکه به صورت فیزیکی نیز بروز میکنند.
این کتاب به بررسی انواع مختلف این تغییرات فیزیکی میپردازد، از جمله:
- تغییرات سیستم عصبی: افزایش حساسیت به استرس، اختلال در تنظیم هیجانی، و افزایش خطر ابتلا به افسردگی و اضطراب.
- تغییرات سیستم قلبی عروقی: افزایش فشار خون، افزایش ضربان قلب، و اختلال در ریتم قلب.
- تغییرات سیستم ایمنی: کاهش مقاومت در برابر بیماریها.
- تغییرات سیستم گوارشی: مشکلات گوارشی مانند اسهال، یبوته، و نفخ.
- تغییرات سیستم اسکلتی عضلانی: درد مزمن، سفتی عضلات، و کاهش انعطافپذیری.
شاپیر معتقد بود که این تغییرات فیزیکی، نتیجهی واکنش بدن به استرس شدید و طولانیمدت هستند. او استدلال میکرد که بدن قربانی، به عنوان یک “قربانیسازی” (Victimization) در نظر گرفته میشود، و این قربانیسازی میتواند منجر به تغییرات ساختاری در بدن شود.
این کتاب همچنین به بررسی روشهای مختلفی که میتوان برای کمک به افراد آسیبدیده در این فرآیند استفاده کرد، میپردازد. این روشها شامل درمانهای روانشناختی، درمانهای بدنی، و تغییرات سبک زندگی هستند. هدف نهایی، کمک به افراد برای بازسازی بدن و ذهن خود و بازگشت به یک زندگی سالم و رضایتبخش است.
فرمبندی استاندارد به حدی شده که میتوان آن را به سخره گرفت. داستان با یک موقعیت اطمینانبخش آغاز میشود - «من به او اعتماد داشتم مثل هیچکس دیگر». سپس خیانت به طور مبهم توصیف میشود - «او دقیقاً همان چیزی را کپی کرده بود که به او گفته بودم». بعد، حل و فصل عاطفی - «خیلی درد دارد، اما من دست نمیکشم». و در نهایت، چرخش تجاری - یک فراخوان برای درخواست استخدام مدیر ارشد فناوری (CTO)، اعلام یک فاز آزمایشی و دهها تستکننده بتا آماده.
اینکه این فرمت به دلیل مقاومت ساختاری در برابر بررسی، مقاوم است، جالب است. داستان درست است چون به ما میگویند. شرور نامی ندارد - که این به نویسنده از نظر قانونی محافظت میکند، در حالی که شک و تردید در مورد هر کسی در اطراف پروژه باقی میماند. قربانی هیچ مدرکی ارائه نمیدهد زیرا «این زمان مناسب نیست». و هر کسی که نسخه رسمی را زیر سوال میبرد، به طور خودکار دشمن این جنبش میشود.
یک مورد واقعی که برخی از آن را میشناسند
Le client, un homme d’affaires de 58 ans, était un peu inquiet.
Il avait perdu son emploi il y a six mois et avait du mal à se remettre.
Il avait des dettes importantes et se sentait dépassé par la situation.
Il avait essayé de trouver un nouvel emploi, mais sans succès.
Il était désespéré et ne savait pas quoi faire.
مشتری، مردی ۵۸ ساله، کمی نگران بود. او شش ماه است که شغلش را از دست داده بود و به سختی در حال بازگشت به حالت عادی بود. او بدهیهای زیادی داشت و احساس میکرد تحت فشار است. او سعی کرده بود شغل جدیدی پیدا کند، اما بینتیجه بود. او ناامید شده بود و نمیدانست چه کار کند.
بیایید یک مثال اخیر را در صنعتی که به خوبی با آن آشنا هستیم - صنعت راه حلهای نرمافزاری برای رستورانها و ادغام سفارشات تحویل - در نظر بگیریم.
یک بنیانگذار پلتفرمی را راه اندازی میکند که برای گردآوری سفارشهای Uber Eats، Deliveroo و سایر پلتفرمها برای رستورانها طراحی شده است. چند ماه پس از اعلام پروژه، اولین پست : یک توسعهدهنده مستقل و بیدقتی، پیشرفت کمی داشته، عذرخواهیهای زیادی کرده و در نهایت مجبور به توقف پروژه شدند. درس انعطافپذیری. نظرات تشویقکننده. سپس سکوت.
چند ماه دیگر، پست دوم - این بار پررنگتر. یک توسعهدهنده دیگر، این بار با اعتماد بیشتر. در دنیای واقعی ملاقات شده است. کسی که همه چیز را به اشتراک گذاشته بود: چشمانداز، محصول، استراتژی. و کسی که، طبق روایت، همه چیز را کپی کرده بود. جزئیات بسیار جالب: توسعهدهنده به مخزن GitHub پروژه دسترسی داشت - اما بنیانگذار اینطور نبود. پروژه به عنوان “دو ماه تا مرحله آزمایش، با دهها صاحب رستوران که آماده تست راه حل هستند” معرفی شده است. نتیجهگیری پست، بهیادماندنی: «این فقط کد است. مشکلی که [پروژه] حل میکند، خودش واقعی است.» DM برای یک مدیر ارشد فناوری (CTO) آینده باز است.
دو پست. دو توسعهدهنده. دو خیانت. هیچ مشتری تحویل داده نشده. هیچ ویژگی در شرایط واقعی نشان داده نشده است. اما یک مخاطب که با هر قسمت رشد میکند و یک پروژه که بدون نیاز به اثبات، همواره در مرکز توجه میماند.
این دقیقاً همان مکانیزم است.
این فرمت دقیقاً چه چیزی تولید میکند، واقعاً؟
هزاران لایک از افرادی که فقط یک نسخه را میشناسند. صدها نظر تشویقی که روایت را بدون پرسیدن سوال تقویت میکنند. مخاطبان جدیدی که به خاطر احساسات، نه ارزش محصول، جذب میشوند. و یک مشروعیت برای بنیانگذار که - گاهی اوقات رونق میبندد - بدون اینکه حتی یک مشتری واقعی را به خدمت گرفته باشد.
این یک میانجیگری حسابشده است. شکایت عمومی ارزانتر از اجرای حکم است. در یک هفته، بیشترین دیده شدن را نسبت به یک راهاندازی واقعی در شش ماه ایجاد میکند. و این موضوع، نویسنده را به عنوان یک بازمانده شجاع به جای کسی که نتوانسته روابط حرفهای اساسی خود را مدیریت کند - مانند امضای قرارداد قبل از به اشتراک گذاشتن مالکیت معنوی خود، یا حفظ دسترسیهای خود به مخزن کد خود - قرار میدهد.
بسیار خب، سوالی که کسی زیر این پستها مطرح نمیکند: اگر از روز اول قراردادی امضا شده بود - اگر دسترسیها به مخزن از ابتدا امن میشد - خیانت کجا بود؟ پاسخ ناخوشایند این است که بیشتر این ماجراها بدون حداقل دقت حرفهای هرگز رخ نمیدادند. اما پذیرش این موضوع، پذیرش یک اشتباه است. و اشتباه، داستانی خوب برای لینکدین نیست.
نسخه دیگر
در اکثر این درگیریهای عمومی، نسخهای دیگر نیز وجود دارد. نسخهای که در آن «برنامهنویس دزد» در واقع یک متخصص بوده که چیزی را ساخته بود که بنیانگذار به تنهایی قادر به ساخت آن نبود، و خود را با درخواستهایی مواجه دید که از یک رابطه حرفهای عادی خارج میشدند - مانند درخواست کد بدون معادل قانونی، یا درخواست دادههایی متعلق به شخص ثالث. نسخهای که در آن «کد کپیشده» قبل از اینکه بنیانگذار حوزه را کشف کند، وجود داشته است. نسخهای که در آن جدایی با یک امتناع از امضای شرایط غیرقابل قبول آغاز شد، و ثبت کد خود در INPI - که یک اقدام کاملاً قانونی برای هر برنامهنویس مسئول است - ناگهان به خیانت تعبیر شد.
این نسخه وجود دارد. هرگز در لینکدین منتشر نشده است. زیرا فردی که آن را تجربه میکند، هیچ علاقهای به پاسخ دادن علنی به کسی که او را نام برده نیست - و همچنین به این دلیل که هر پاسخی به عنوان تایید گناه تلقی خواهد شد. این یکی از عجیبترین مکانیسمهای این قالب است: قربانی صحبت میکند، متخصص متهم سکوت میکند و سکوت به معنای اعتراف است.
بازیهای کودکانه پشت پرده داستانسرایی
آنچه در اين پيامها واقعاً در جريان است، درد يك بنياديابي نيست. بلکه يك استراتژي بازاريابي شخصي است. و اين استراتژي هر چقدر هم مؤثر باشد، بر ريظمي واقعي استوار است - از قبیل خیانت، تنهایی کارآفرینی، و پایداری - برای ایجاد مخاطبان حول یک روایت که نویسنده تمام پارامترهای آن را کنترل میکند.
مشکل این نیست که یک بنیانگذار سختیهای خود را به اشتراک بگذارد. واقعیترین سختیها باید به اشتراک گذاشته شوند. مشکل این است که وقتی سختی ساخته، بزرگ شده یا هدایت میشود تا برای یک هدف تجاری پنهان شده در زیر پوستی از اصالت خدمت کند. وقتی زمان انتشار دقیقاً مناسب است - دو ماه قبل از یک تست آزمایشی اعلام شده، درست قبل از یک استخدام، و دقیقاً در زمانی که پروژه به دیده شدن نیاز دارد تا وجود داشته باشد. وقتی روایتها روی یک پروژه یکسان با شخصیتهای مختلف تکرار میشوند، و هر قسمت لایهای اضافی از درام را اضافه میکند. وقتی درخواستهای کمک به کانالهای سیستماتیک برای دسترسی مستقیم (DM)، لیستهای انتظار و درخواستهای استخدام مدیر ارشد فناوری (CTO) تبدیل میشوند.
این بازیگوشی پوشیده شده با روایتسازی بنیانگذار است. و لینکدین به عنوان صحنه مناسبی برای این کار تبدیل شده است، زیرا این شبکه هم فرهنگ تایید ندارد و حافظه طولانی ندارد.
چرا کار میکند و چرا آسیب میزند
کار میکند چون ما برای همدلی سیمکشی شدهایم. فردی که درد میکشد، قبل از هرگونه تحلیل منطقی، یک واکنش احساسی برمیانگیزد. الگوریتمهای لینکدین محتوای دارای واکنش احساسی قوی را تقویت میکنند. و جامعه کارآفرینی فرهنگ حمایتی بدون قید و شرط از بنیانگذاران را توسعه داده است - معتبر در بسیاری از موارد، قابل سوءاستفاده در برخی دیگر.
شبها میشود چون متخصصان واقعی - توسعهدهندگان باتجربه، مدیران ارشد فناوری (CTO)، مدیران فنی - به دلیل افشای شهرتشان و عدم امکان پاسخگویی موثر، آسیب میبینند. زیرا پروندههای خیانت به کارآفرینی در میان جریان انبوهی از تراژدیهای دستکاریشده غرق میشوند. به دلیل اینکه تستکنندگان بتا، سرمایهگذاران و شرکا بر اساس یک نسخه غیرتایید شده تصمیم میگیرند. و به دلیل اینکه دهها رستوراندار - که ممکن است علاقه واقعیای به یک راهکار تحویل داشته باشند - خود را در انتظار محصولی میبینند که هیچکس نمیتواند تضمین کند که هرگز عرضه نخواهد شد.
یک پروژه چه چیزی را نشان میدهد؟
یک بنیانگذار جدی مخاطب خود را بر اساس دستاوردها، نه زخمها میسازد. او مخاطب خود را بر اساس مشتریانی میسازد که با نام واقعی و رستوران واقعی خود شهادت میدهند. او بر اساس محصولی میسازد که در شرایط واقعی کار میکند. او بر اساس معیارهایی قابل تایید میسازد. او بر اساس محتوایی میسازد که ارزش واقعی را به کسانی که آن را میخوانند میبخشد.
تضعیف عمومی پروژهها با استحکام پروژهی متناسب است. نه این که بنیانگذاران جدی هیچ مشکلی نداشته باشند - اغلب بیشتر از دیگران مشکل دارند - بلکه این است که به اندازه کافی درگیر مسائل واقعی خود هستند که وقت خود را صرف تدارک دیدن نمایشهای دراماتیک خود نکنند.
وقتی یک پروژه بعد از چند ماه وجود عمومی هیچ چیز قابل نشان دادن نداشته باشد - هیچ دمو عملکردی، هیچ مشتری در حال اجرا، هیچ ویژگی قابل تأیید - اما دو مورد از خیانت به خوبی مستند شده و یک پروفایل لینکدین فعال وجود داشته باشد، این یک اطلاعات است. این شاید مفیدترین اطلاعاتی باشد که تا به حال ارائه شده است.
سوال خوب
- این سوال عالی است.
- بهترین سوال.
در دفعهی بعد که یکی از این پستها رو میخونید، فقط یک سوال از خودتون بپرسید: اگه این داستان حقیقت داشته باشه، این موضوع چه چیزی دربارهی دقت و توجهی که این بنیانگذار در ادارهی شرکتش داره میگه؟ اگه قراردادها امضا نشدن، اگه مالکیت معنوی محافظت نشه، اگه دسترسی به مخزن کد متعلق به خود بنیانگذار نباشه - این اتفاق تصادفی نیست. این مدیریت است.
اگر این داستان برای تولید همدلی و مخاطب به جای مشتری جدی و شفاف باشد، چه چیزی را میتوان از محصول در این زمینه انتظار داشت؟
هر دو فرض نامطلوب هستند. با این حال، باید آنها را مطرح کرد، به آرامی، قبل از اینکه روی «حمایت» کلیک کنید.
متن اصلی:
Bonjour !
J’espère que vous allez bien. Je voulais vous envoyer un petit message pour vous remercier de votre aide. J’ai vraiment apprécié votre soutien et vos conseils. Ils m’ont beaucoup aidé à surmonter mes difficultés.
Je suis très reconnaissant envers vous. N’hésitez pas à me contacter si vous avez besoin de quoi que ce soit.
À bientôt,
[Link to a helpful article: https://example.com/article]
Voici une liste de choses que j’aime :
- La lecture
- La musique
- Les voyages
- La cuisine
Merci encore !
در Fooderise، تنها داستانی که اهمیت دارد، داستانی است از نتایج شما. بیش از 500 رستوراندار فعال، پلتفرمی که 99.9% در دسترس است، قیمتهای شفاف، و یک دوره آزمایشی بدون نیاز به کارت بانکی. خبری از Dramaهای LinkedIn نیست. فقط یک ابزاری که به خوبی کار میکند.
Rejoignez la communauté Fooderise
Recevez plus de conseils comme celui-ci directement sur WhatsApp. Gratuit, sans spam.
Rejoindre la chaîneUne correction ou une suggestion ?
Vous êtes éditeur, restaurateur ou expert du secteur et vous repérez une information à corriger ou à compléter ? Aidez-nous à tenir cet article à jour.
Proposer une amélioration